|
پنج شنبه 22 دی 1390برچسب:, :: 18:35 :: نويسنده : یه دختر دیوونه
لبهايت را به لبهايم نزديک کن بگذار گرمي نفسهايت وجودم را بسوزاند نفسهايت با من حرف ميزند و چه بلند فرياد ميکشد با من بمان يواشتر ، روزگار خواب است نگذار روزگار بيدار شود که لذت خاله بازي هاي ما را همچون پدري خشمگين از ما بگيرد. بگذار بازدم تو دم من باشد بگذار هوا را بين لبهايمان قسمت کنيم بگذار نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |